بزرگترین چالش غرب، واشنگتن است نه مسکو

تهدید امروز علیه نظام بین المللی قانونمند از درون می آید، از سیاست های خود کشورهای غربی. احزاب پوپولیست اروپا که اتحادیه اروپا را محکوم می نمایند، هدف خود را خیلی خوب انتخاب نموده اند زیرا اتحادیه اروپا در کنار ناتو و سازمان تجارت جهانی یکی از سه نهاد بنیانگذار نظام لیبرال غربی است.

بزرگترین چالش غرب، واشنگتن است نه مسکو

به گزارش خبرنگاران، جکسن جینز، رییس موسسه مطالعات آلمان معاصر در دانشگاه جانز هاپکینز و پیتر اس. رشیش، مدیر برنامه ژئواکونومیک این موسسه در تحلیلی که از سوی The National Interests منتشر گردیده به چالش اصلی غرب پرداخته و نوشته اند: یک ماه از چشم پوشی دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا از تکذیبیه بسیار شدید ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه درباره مداخله مسکو در انتخابات 2016 آمریکا گذشته است. با این کار، پای رییس جمهوری آمریکا اگر کاملا از یک خطر قرمز کلیدی عبور ننموده باشد، دست کم روی آن قرار گرفته است. پیش از این هیچ گاه یکی از روسای جمهور آمریکا به طور علنی بر سر چنین مساله حیاتی ای در زمینه امنیت ملی (جنگ نامتقارن روسیه برای ایجاد اخلال در عملکرد موسسات دموکراتیک آمریکایی) طرف یک رهبر خارجی را در برابر سرویس های اطلاعاتی خود نگرفته بود.

طی چهار هفته گذشته واکنش ها از سوی واشنگتن نسبت به این اقدام اشتباه رییس جمهوری یک پارچه و روشن بوده است. در حالی که عملکرد ضعیف متحدان هم در گروه هفت و هم در نشست ناتو آشفتگی هایی را ایجاد کرد، حالا دست کم می توان گفت که نظم بین المللی لیبرال که طی هفتاد سال گذشته از سوی دولت های جمهوری خواه و دموکرات با سختی و زحمت شکل گرفته، واقعا در معرض خطر قرار گرفته است و این از طرفی ناامیدی از متحدان و از طرف دیگر تحمل دروغ های یک دشمن اصلی نظیر روسیه را نشان می دهد.

حتی در صورتی که قصد ترامپ قدرت دادن به همتای روس خود نبود، آمریکایی ها و اروپایی ها اقدامات او در هلسینکی را رفتاری غیرمعمول دانستند اما آیا این به آن معنا است که روابط آمریکا و روسیه تحت دولت ترامپ و پوتین بیشترین خطر را برای نظم بین المللی بر مبنای قوانین و حیاتی ترین ستون آن یعنی روابط ترنس آتلانتیک میان آمریکا و اروپا دارند؟

رییس جمهورهای پیشین آمریکا پیش از آن که آمریکا رهبران کشورهای متحد را کنار بزند و به طور رو در رو با رهبری مسکو طرف گردد، هراس هایی را در اروپا برانگیخته اند. طی دوران کاهش تنش ها در دولت های فورد و نیکسون، نگرانی هایی درباره حاکمیت مشترک آمریکا و شوروی وجود داشت و چنین هراس هایی بعدها با دیدار ریگان و میخائیل گورباچوف در ریکیاویک (ایسلند) در سال 1986 برانگیخته شد.

در حالی که حفظ جبهه ناتو متحد در برابر روسیه - برای مثال در مساله سیاست تحریم ها در رابطه با تصرف کریمه- امری حیاتی است، همیشه در میان متحدان روینمودهای متفاوتی درباره بهترین راه مدیریت چالش هایی که از سوی حکومت پوتین به وجود آمده، وجود داشته و خواهد داشت.

هنگامی که رییس جمهور آمریکا در صبحانه اش با ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو سوالاتی را درباره حاکمیت اقتصادی آلمان با توجه به روابط عمیقش با روسیه در زمینه انرژی – که با تکمیل خط لوله گاز نورد استریم 2 افزایش می یابد- به یکی از این تفاوت ها در رویکرد متحدان اشاره نمود، رفتار او خشن و غیرسودمند بود اما نظر او در این باره که منافع ترنس آتلانتیک با تنوع بیشتر انرژی اروپا ترقی خواهد نمود، به طور گسترده رواج یافت.

بنابراین عملکرد ترامپ در هلسینکی انحراف قابل توجهی از رویه معمول رویکرد آمریکا در برابر روسیه بود و فشار بیشتری علیه حملات سایبری روسیه به دموکراسی های غربی احتیاج خواهد بود. همچنان بعید است که رویکرد ترامپ در برابر روسیه بزرگ ترین چالش برای منافع مشترک ترنس آتلانتیک باشد. بلکه چالش اصلی این است که ترامپ در نهایت نقش آمریکا را در نظام بین المللی لیبرال می پذیرد یا تصمیم میگیرد این نظام را تضعیف کند.

روسیه به دلیل تهدیدهایش علیه ارزش های غربی، خارج از نظام بین المللی به رهبری غرب بعد از جنگ جهانی دوم قرار گرفته و تا زمانی که آمریکا و اروپا اتحادی که طی هفتاد سال گذشته داشته اند را حفظ نمایند، به تنهایی به عنوان یک نیروی خارجی آنقدر قدرتمند نیست که این نظام را از بین ببرد.

تهدید امروز علیه نظام بین المللی قانونمند از درون می آید، از سیاست های خود کشورهای غربی. احزاب پوپولیست اروپا که اتحادیه اروپا را محکوم می نمایند، هدف خود را خیلی خوب انتخاب نموده اند زیرا اتحادیه اروپا در کنار ناتو و سازمان تجارت جهانی یکی از سه نهاد بنیانگذار نظام لیبرال غربی است.

آمریکا عضو ناتو و سازمان تجارت جهانی باقی می ماند اما هر دوی این نهادها به دلیل موضع ظاهرا غیرمنصفانه ای که در قبال آمریکا دارند، تحت انتقادهای ترامپ قرار گرفته اند. ترامپ در انتقاد از بودجه دفاعی آلمان یا این واقعیت که سازمان تجارت جهانی برای مدیریت مسائلی نظیر چالش های نشات گرفته از اقتصاد غیرشفاف و تحت سلطه دولت چین مجهز نیست، اشتباه نمی نماید. اگر اعتراضات ترامپ به پیشرفت و اصلاح هر دوی این نهادها بینجامد، آن وقت هدف، وسیله را توجیه می نماید.

از طرفی اما این احتمال هم وجود دارد که آمریکایی که برای خود احساس تاسف می نماید و خود را قربانی مشارکت های جهانی تحت رهبری غلط دولت های پیشین می بیند، انتخاب کند که اگر راه خود را پیدا نکند یا مشارکت خود را با آنها انتها دهد و یا بگذارد تا این نهادهای بین المللی به مرگی تدریجی دچار شوند.

به نظر می رسد این مساله در زمینه تجاری یک ریسک است. به رغم آتش بس ترامپ و ژان کلود یونکر، رییس کمیسیون اروپا در 25 ژوئیه، اگر کاخ سفید تصمیم بگیرد موفقیت مذاکرات ترنس آتلانتیک جدید را بر مبنای معیارهای مورد علاقه خود قضاوت کند، ممکن است این تنش ها دوباره ظهور نمایند - که ممکن است کسری تجاری آمریکا در کوتاه مدت پایین بیاید. این مساله بدون تغییرات بلند مدت قابل توجه در پس اندازها و الگوهای سرمایه گذاری آمریکا و آلمان محتمل نیست و توافقاتی درباره تعرفه و یارانه صفر نخواهند توانست بر چیزی که از ریشه پدیده ای در اقتصاد کلان است، تاثیرگذار باشند.

در صورتی که تعرفه های دولت علیه چین به بازگرداندن تعادل به حساب های تجاری دوجانبه نینجامد، یا اگر هرگونه پیشرفتی در عملکرد سازمان تجارت جهانی کاهش کسری تجاری آمریکا با جهان را به دنبال نداشته باشد، ناامیدی کاخ سفید هم تشدید خواهد شد.

دولت ترامپ باید نشان دهد که تمایل دارد از یک رویکرد امتیازی در سیاست تجاری – که در رقابت کسری بودجه پیروز می گردد- به رویه ای که بر مبنای کتابهای قانون باشد – که هر نتیجه ای خواه مطلوب یا نامطلوب را در پی داشته باشد - تغییر مسیر دهد. بدون تغییر این رویکرد حضور آمریکا در عرصه نهادهای اقتصاد بین المللی و توافقات همچنان با خطر روبرو است؛ به این معنا که این مساله می تواند به انزواطلبی اقتصادی آمریکا منجر گردد که آن هم - نه تنش با روسیه- احتمالا آغازگر تزلزل در نظام لیبرال غربی خواهد بود.

منبع: خبرگزاری ایسنا

به "بزرگترین چالش غرب، واشنگتن است نه مسکو" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با بزرگترین چالش غرب، واشنگتن است نه مسکو

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید